آدرس جديد من
دیالوگ در لغت به معنای گفت وگویی ست میان دو نفر!
آدرس جدید من:
WWW.DIALOGUE.BLOGFA.COM
عاشقانه ۱
میل طوسی
بر انجام نیمه کاره ی آسفالت.
در من انجام نیمه کاره ی رسیدن تو
دوره می شود
بی مهربان
پر عبوس.
میل رسیدن نیمه کاره ی من
در انجام طوسی تو
پر عبوس.
میل من به رسیدن انجام تو
نیمه کاره
دوره می شود.
شاهرود _ دی ماه 84
غول زيبای رنج
كه ميلادت نزولِ خجسته يِ باران باد
بر تشنه گيِ خاك
طلوعِ آفتاب
بر سماجتِ ظلمت
شكوفه يِ تبسمي
بر لبانِ دل تنگي
و جلوه يِ ستاره اي
در مه گرفته گيِ اين افق.
1.
در جامعه اي که سرانه يِ مطالعه يِ جمعيت آن به سالي چند دقيقه محدود مي شود احمدِ شاملو دست به کاري عظيم مي زند تا روحِ فردفرد اين جامعه را آشتي خوانِ کتاب و مطالعه نمايد و بدين جهت، زنده گيِ هفتاد و چند ساله اش وقفِ آفرينش، تصحيح و بازخوانيِ مقوله اي به نام ادبيات مي شود.
نامِ شاملو نه تنها با شعر، بل که با قسمتِ اعظمي از فعاليت هايِ فرهنگيِ اين مرز و بوم عجين شده است و در ژانرهايِ مختلفِ ادبي رگه هايِ قوت مندِ الف.بامداد ملموس و انکارناشدني ست.
از بيست ويکمِ آذرماهِ 1304 تا غروبِ چهارمِ اَمُردادِ 1379 _ اين همه، زماني ست که شاملو زيست و نوشت و خاموش شد.
فعاليت هايِ فرهنگي و ادبيِ وي آن قدر پرمايه و پرعنوان هست که نتوان آن ها را در اين صفحات گنجاند و بايست تنها به عناوينِ آن مختصر اشارتي داد و لب فروبست. اما آن چه شايان توجه است تاءثيرِ بي بديلِ شاملو بر عرصه هايِ ادبي _ فرهنگيِ جامعه يِ نوينِ ايراني ست.
به گفته ي رضابراهني سال ها حادثه، تاريخ، فرهنگ، هنر، شعر و ده ها واقعه يِ عظيم لازم است تا از بطنِ خاک کوهي چون احمدِ شاملو بزايد
2.
شاملو ده هايِ پرآشوبي را زيست مي کند: کودتايِ 28 مرداد، انقلابِ سفيد، انقلابِ 57 ايران، جنگِ تحميلي که اين ها هر کدام در دلِ شان تخمِ هزار اما و اگرو حادثه را دارند که دارند.
با اين همه به نظرِ من اين گونه مي رسد که شاملو نه هفت دهه که هزاره ها را زنده گي کرده است تا اين چنين بارويي بارور و استوار بر خاکِ فرهنگِ ايران باقي بماند و چه افسوس که از ميان اين همه قرن و قرن ما فقط يک حافظ داريم، يک فردوسي، يک نيما و يک شاملو و چه قدر کم!
شاملو هزاره ها را زيست از کيِ باستان تا همين پيش پريروز ما، زيست و زيست تا هزاره ها را رنج ببرد و در ملالِ خويش مکرر شود. شاملو شاعرانه زيست در شاعرانه زيستن اش هيچ ترديدي نيست و چراغِ راه اش هماره اراده يِ آهن کوهِ خودش بود و تمام.
3.
شعرهايِ الف.بامداد (به جز مجموعه يِ آهنگ هايِ فراموش شده که شاملو آن را از کارنامه يِ شاعري اش بيرون مي داند) هفده مجموعه است که جهان و زبانِ شاملو را در يکان به يکانِ حرف هاي اش نهفته دارد.
اما آن چه همواره تحتِ شعاع قدرتِ شگرفِ شاعريِ وي مانده است فعاليت هايِ ژورناليستي و ترجمه هايِ بديعِ اوست.
نخستين کارِ مطبوعاتيِ وي فعايت در هفته نامه يِ سخنِ نو است که پنج شماره بيش تر دوام نمي آورد (1327) و آخرينِ شان سردبيريِ مجله يِ هفته گيِ کتابِ جمعه که به سالِ 58 و بعد از سي و شش شماره تعطيل مي شود.از ميانِ سي ويک سال فعاليتِ ژورناليستيِ احمدِ شاملو مي توان به سردبيري و انتشارِ مجلاتي چون روزنه، خواندني ها، آتش بار، بامشاد، آشنا، اطلاعات، بارو(به هم راهيِ يدالهِ رويايي)، خوشه، کيهان، کتابِ هفته، ايرانشهر، آينده گان و ... اشاره نمود.
فعاليت هايِ ديگرِ شاملو در زمينه يِ ادبياتِ کودک و ترجمه نيز شايانِ توجه مي باشد که هر کدام از اين ها آثاري ماندگار در قلم روِ خودشان به حساب مي آيند.
ترجمه هايي بديع و عميق از اشعارِ شاعراني چون لورکا، هيوز، اکتاويو پاز، مارگوت بيکل و...، رمان هايي نظيرِ دنِ آرام، مرگ کسب و کارِ من است، عيسا ديگر يهودا ديگر، خزه و...،نمايش نامه هايي چون عروسيِ خون، يرما، خانه يِ برنارد آلبا به هم راهِ ترجمه يِ درخشاني از شازده کوچولويِ سنت دو اگزوپري و دو ترجمه يِ ماندني از دو متنِ تپنده و پرشور يعني غزلِ غزل هايِ سليمان و حماسه يِ گيل گمش شاه کارهايِ شاعرِ مترجمِ ايراني ست.در زمينه يِ ادبياتِ کودک انتشارِ آثاري چون پريا، دخترايِ ننه دريا، چي شد که دوستم داشتن، يل و اژدها، خروس زري پيرهن پري و شازده کوچولو بارِ ديگر برحضورِ عميقِ شاملو تا گوشت و استخوانِ فرهنگِ نوينِ ايران صحه مي گذارد.
شاملو يک جهان رازيست و شاعر جهاني ايران به پاسِ تعبيرِ انساني اش از آزادي، برنده يِ جايزه يِ آزاديِ بيان (Free Expression) از سويِ بنيادِ آزاديِ بيانِ سازمانِ حقوقِ بشر مي شود و قريب به نه سال ِ بعد يعني در سالِ 1378 (5 ژوئنِ 1999_سوئد) به دليلِ تلاش در جهتِ آرمان هايِ داگرمن، يعني دفاع از آزاديِ بيان و بحث، جايزه يِ استيک داگرمن تحتِ عنوانِ «شعرِ شاملو قلبِ جهان را لمس مي کند» به وي اعطا مي گردد و چندي بعد از وي براي دريافتِ جايزه يِ بنيادِ شاعرانِ همه يِ ملت ها به نام «واژه يِ آزاد» دعوت به عمل مي آيد.
اين ها رانوشته ام اما از قلم افتاده ها را بگو که يک درياست. از فعاليت هايِ ديگرِ بامداد سخني به ميانه نمي آورم جز به اشاره. يادش گرامي و چراغِ راه اش برابرِ من و تو...
4.
سخن راني و برگزاريِ شبِ شعر در دانش گاه هايِ هاروارد، MIT، بوستن، UCLA، پرينستون، بركلي، شيكاگو، ميشيگان و...
تصحيحِ متوني چون ديوانِ حافظ، رباعياتِ خيام، هفت پيكرِ نظامي، ترانه هايِ باباطاهر و ابوسعيد ابوالخير.
تدريس در فرهنگستانِ زبانِ ايران(1350)، دانش گاهِ صنعتيِ شريف(1351)، دانش گاهِ بوعليِ همدان(1355)، دانش گاهِ بركليِ امريكا(1369)
جايزه يِ شعرِ فروغِ فرخ زاد(1351) و اثرِ جامع و عظيم اش كتابِ كوچه كه شاملِ لغات، اصطلاحات،تعبيرات و ضرب المثل هايِ فارسي است.
آن سايه که روي ديوار افتاد
همان شکل حجيم چند مکعب بي شکل
تنهايي من بود!
کسي شبيه صليب
از کوچه ي پاييني رد شد
و خيال کرد
که همين يعني محو عبور قدم از روي ليزي خاطره!
چراغ سکوت روشن است نارفيق،
تيزي تف در دست تفت تو.
قفس مگر چه شکلي ست؟!
من در انزواي بي عبورم
جهان را به صلابه مي کشم.
آبان 84_ شاهرود
عصر
دنباله ی بلند باد
بر ارغوان و عصر.
زمان در نبودن ات درنگ می کند ای شولاپوش هزار چراغ و آب!
من در کنار تصویر مبهم نوازش ات _ گوش شیطان کر_
چشم به راه فردا می مانم.
دنباله ی باد هنوز بر عصر و ارغوان.
سکوت بی شایبه این ساعت عجیب است
چرت دقیقه به ونگ هیچ، پاره نمی شود.
سوسوی غریب کدام فانوسک مرا از یادت برده است ای شولاپوش هزار همیشه هزار هنوز!
باد و دنباله اش
ارغوان و عصر
آب و سکوت
قیلوله و لب خنده
همین حالا
دیوانه ای دارد بر دیوار کوچه مان می شاشد.
شهریور 84 _ تهران
اعتراض
برای اکبرگنجی
و اعتراض مدنی اش به نهادهای غیرمدنی!
آسمان کج افتاده میان قاب مات پنجره ی گرفته
چشمان ات را دچار دیدن و علاقه کن...عاشق!
از تو بعید بود
یادت برود
چه گوارا (1) مُرده
بعید بود
لااقل از تو بعید بود
یادت برود
حکمت (2) مُرده
یادت برود
ولادیمیر (3) فریادش را در گلوله خلاصه کرده
بامداد (4) مرده
ای عاشق
انگار هیچ یادت نبوده که حتا
لورکا (5) هم مرده!
امروز جهان
در آتش بازی بچه گانه ی دو هواپیما
با عظمت غول آسای برج ها خلاصه می شود.
امروز به زنگ جنگ و خمپاره از خواب برمی خیزیم
نان و گلوله می خوریم
و یک گیلاس سرب داغ به سلامتی
بازمانده گان کابل و عراق
بازمانده گان برج های دوقلو
بازمانده گان چچن، بوسنی، سارایوو
بازمانده گان من، تو، ایشان
بازمانده گان ایران...
گاهی برای گریه ی خودم هم دلم می سوزد!
آه ای مردک معصوم!
این جا برای آزادی
تره هم خرد نمی کنند!
تهران_ شهریور 84
پانوشت:
(1) ارنستو چه گوارا مبارز انقلابی آرژانتین
(2) ناظم حکمت شاعر انقلابی و معاصر ترک
(3) ولادیمیر مایاکوفسکی شاعر مبارز و از بزرگ ترین چهره های شعر معاصر روس
(4) احمد شاملو(ا.بامداد)
(5) فدرکو گارسیا لورکا مبارز انقلابی و از درخشان ترین چهره های شعر اسپانیا و جهان
همه جا اندودهي دستمال كاغذي و
فين بزرگ تاريخ
ميان سفيدياش
چون آميزهي زردابهي خلط و عفونت!
اغراق نيست اين
تماميت سرخوردهگيست
تماميت بندهگي...
***
دست در كمركش دختري از كوچه ميگذرد جندهباز
و زني
كرستاش را با غرولند
آويز بند ميكند.
شاهرود _ تير 1384
بيداری
بيدارم
مثل خورشيد در آنسوي اين مدوّر خاموش!
تهران _ تير 1384
اف تا د ن!
تَلَق.
لَق لَق ِ بي امان ِ گلداني بر رف از تلنگري و
چرخ چرخ ِ چرخْ ناك اش
در تهي ِ فضاي آن ميان و
چَ رَ خ !
خاك روبه و خاك انداز
در كنار ِ زباله دان ِ گشاده دهان
بر سفالينه ي بي جان
حريص و حريص تر...
تير 84
متبرک باد نام تو!

من بامداد نخستين و آخرين ام
هابيل ام من
بر سكوي ِ تحقير
شرف ِ كيهان ام من
تازيانه خورده ي خويش
كه آتش ِ سياه ِ اندوه ام
دوزخ را
از بضاعت ِ ناچيزش شرم سار مي كند.
